همه ی ما آدما دلتنگی های خاص خودمونو داریم 

فقط نوعش فرق میکنه

یکی میره روی تراس و فندکشو در میاره و سیگارشو روشن میکنه

یکی به بهترین دوستش زنگ میزنه و مقدمات یه قلیون رو فراهم میکنه 

یکی هم دلتنگیش درد داره و دردشم مثل درده حافظه و نیاز به فراموشی داره و خودشم میدونه که درمونشم همون کشف رازیه 

یکی سرشو میکنه توی گوشی و ساعت ها باهاش ور میره 

شاید یکی که از بیرون به اون آدم نگاه میکنه اون رو معتاد به گوشی و اینترنت بدونه اما نمیدونه اون آدم دنبال یه چیز گمشدست توی وجودش که هیچ وقت قرار نیست پیداش کنه

یکی میره توی پارک و‌ میشینه روی صندلی و رو به آسمون ستاره ها رو تماشا میکنه و شروع میکنه به شماره کردن اون ها 

 وقتی هم نگاهشو به رو به روش میندازه میخواد جای یکی دیگه باشه 

به خودش میگه کاش جای اون پیرمردی که روی اون صندلی نشسته یا جای اون بچه ای که روی تاب نشسته باشم 

اما انگار همه ی این حس و حال ها چیزی رو عوض نمیکنه شاید اون پیرمرد هم امشب همه ی درد و غماشو جا گذاشته و‌ اومده روی این صندلی نشسته یا شاید اون بچه ای که روی تاب نشسته یه روز به این فکر میکنه که چرا پدر و مادرم با اینکه وضع خوبی نداشتن اونو توی این دنیا آوردن 

انگار دل آدمی هر چی سنش میره بالاتر با هیچی حالش خوب نمیشه 

دیگه نه میخوای جای کسی باشی و نه دیگه دلت آرزوی داشتن چیزای خوب رو میکنه 

چون دیگه خودتو شناختی 

میدونی دیگه با داشتن اون چیزا حالت خوب نمیشه 

میدونی قرار نیست چیزی عوض بشه

میدونی بی تفاوتی هم حالتو خوب نمیکنه

و این غم انگیزترین حالتی هست که میتونه برای یه آدم به وجود بیاد

پس اگه حالت گرفت نه بخواه جای کسی باشی نه خودتو گول بزن 

چون خودت بهتر خودتو میشناسی 

شاید حتی گذر زمان هم دیگه نتونه چیزی رو عوض کنه 

پس زیاد به دنبال تغییر نباش

خودت باش و واقع بین 

به خودت هم سخت نگیر ، دنیایی نیست 

منبع : ♥ღدنیایـی شــیک و دخملونهـ واســ دخملا♥ |از طرف دلتنگ این روزهای تو...من!
برچسب ها : میکنه ,نشسته ,خودتو ,چیزی ,صندلی ,میره ,جایی باشی ,صندلی نشسته ,قرار نیست